رنگهایی از آناتولی ٤۷

خرم سلطان

رنگهایی از آناتولی ٤۷
تاریخ انتشار 22.11.2011 10:34:44 UTC
به روز شده 22.11.2011 10:34:44 UTC

هویت زنان پادشاهان عثمانی و طرز زندگی آنها همیشه مورد کنجکاوی بوده است. در این خصوص کتابها و مقالاتی نوشته شده و فیلمهایی ساخته شده است. در این اواخر نیز سریالی به نام "قرن با شکوه" بسیار مورد توجه قرار گرفته است. موضوع این سریال، دوره سلطان سلیمان قانونی را به تصویر میکشد. ولی رابطه سلطان سلیمان با خرم سلطان باعث تماشای بیشتر این سریال شده است. به دلیل هیجانی که این سریال ایجاد میکند، کتابهایی که در خصوص تاریخ و زنان پادشاهان عثمانی میباشد نیز بسیار پرفروش شده اند. در برنامه امروز رنگهایی از آناتولی، درباره خرم سلطان که عشق واقعی سلطان سلیمان بود ، سخن خواهیم گفت.

به آندسته از زنان حرمسرا که پس از تسلیم به پادشاه، حامله شده و صاحب فرزند می شدند، "اقبال" و یا "حاسکی" یعنی ملکه  می گفتند. این زنان حرمسرا، دردیدار با پادشاه، دامان رَدایش را بوسیده، پادشاه نیز یک پوست سمور بر دوش وی انداخته،  یک اتاق مخصوص به او اختصاص می داد. این در عین حال بدین معنی بود که برخی از زنان حرمسرا نیز در خدمت وی خواهند بود. بالاترین مقامی که زنان حرمسرا می توانستند برسند،  والیده سلطان یعنی سلطان بانو و یا سلطان مادر بود. این عنوان را نیز در صورتی که یکی از فرزندانشان بر تخت سلطنت بنشیند دریافت می کردند.

بعد از سالن سلطان در حرمسرا، بزرگترین  اتاق، متعلق به والیده سلطان بود.تعداد زیادی از زنان حرمسرا نیز در خدمت وی بودند. او به غیر از عوامل موجود در حرمسرا، حق دخالت در امور دولتی را نیز داشت. برخی از والیده سلطان ها ، پس از اینکه پادشاه دیگری به جای فرزندشان بر مسند سلطنت می نشست، به کاخ قدیمی شان بازگشته و زندگی آرام و ساکتی را سپری میکردند.

در خصوص خاتونهایی که در روند شاهزادگی به سلطنت، وجود داشتند، به غیر از نیلوفر خاتون، همسر ارهان بیگ، اطلاعات کمی در دست می باشد. زندگی خرم سلطان که به عنوان "ملکه" در زمان سلطان سلیمان قانونی، قدرتمندترین دوره امپراتوری عثمانی، مشهور شده بود، با رنگ و عظمتش یاد می شود. خرم سلطان، با عشق ٤۰ ساله اش به سلطان سلیمان، موسس حرمسرای کاخ توپکاپی، نقشش در مجادله پسرانش برای نشستن بر مسند سلطنت، نامه هایش، موسسه های خیریه ای که ساخت، نامیده شدن یکی از محله های استانبول به نام حاسکی (یعنی ملکه)، شناخته شدن به عنوان الهامی برای نویسندگان و نقاشان، در راس زنان خاندان عثمانی قرار دارد...

نوربانو، ملکۀ سلطان سلیم دوم، پسر خرم سلطان، و دیگر ملکه های پادشان، منجمله صفیه، خدیجه توران، اِمِتوللاح گلنوش، صالیحا، مهرشاه، نقش دل، بزم عالم و برخی دیگر، در دوره سلطنت پسرانشان، به عنوان والیده سلطان یعنی سلطان بانو، به شهرت دست یافته اند. ولی خرم سلطان، به مقام و شهرتش که از سلطانهایی که نام بردیم بسیار بالاتر بود، در دوره زندگی همسرش، رسیده بود. او در شرق و غرب، به عنوان "ملکۀ سلطان سلیمان کبیر" شناخته می شد. عشق سلطان سلیمان و خرم، علی رغم همه مشکلات و بالا رفتن سنشان و انتخاب نشدن ملکه جدیدی توسط سلطان سلیمان پس از مرگ خرم و ادامه زندگی اش به عنوان پادشاه بیوه، بسیار قابل توجه است.

به رکسلانای اسلاو و یا لهستانی که در سالهای ۱٥۲۰ به حرمسرای کاخ عثمانی اورده شد، به دلیل برق معنی داری که در چشمانش بوده و لبخند عاقلانه ای که همیشه بر رخسار زیبایش داشته، نام Hürremبه معنی شاد داده شده است. زندگی قبلی او پیش از اسارتش به دست تاتارهای کریمه، بر اساس اسطوره ها بیان می شود. ولی در خصوص ملکه بودنش، اطلاعات و اوراق بسیاری در دست می باشد.خرم در سالهای بین ۱٥۲۱ و ۱٥۲٥، با یک سال فاصله، محمد، مهرماه، عبدالله، سلیم و بایزید را، سپس نیز جهانگیر را در سال ۱٥۳۱ به دنیا اورد و بدین ترتیب عشقش را با این میوه ها ، اثبات نمود.

گفته می شود، خرم  رقبایش در حرمسرا، یعنی ماه دِوران و گلبهار را گاهی با استادی و گاهی نیز با مبارزه، حتی به گفته پیِترو برانگادینو، سفیر ونیزی، با کتک کاری، از چشم سلطان سلیمان قانونی انداخته و به این نیز راضی نمی شده است. تنها سوگلی سلطان سلیمان قانونی، هرچند مادر ٥ شاهزاده بود، ماندن در سطح زنان حرم را که بر اساس قوانین حرمسرا این مورد تغییر نمیکرد، قبول نکرده، افتخار رسیدن به  آزادی و سطح زن حکمدار به معنای واقعی را نیز به دست آورده است. او در سال ۱٥۳۰ با جشن عروسی و عقد رسمی که در کاخ به انجام رسیده است، به طور رسمی سلطان بانو اعلام شده است.

بوسبِک سفیر اتریش  و نویسنده کتاب "نامه های ترک"،  یکی از اشخاصی است که خرم را به اروپاییان شناسانده است. او می نویسد:"پادشاه به قدری خرم را دوست داشت که  بر ضد قوانین کاخ و خاندان رفتار کرده و  خرم را به عقد خود درآورد و برای وی جهاز نیز حاضر نمود.

در سیاحتنامه هانس دِرنچاوم که در سال ۱٥٥٥ به استانبول آمده بود،اینچنین نوشته شده است:" سلیمان، این دختر را که خانواده اش را کسی نمی شناسد و همه فکر می کنند که اهل روسیه می باشد، از دیگر زنان حرمسرا، بیشتر دوست دارد. خرم نیز موفق شده است که برگ آزادی اش را از سلطان که کاملا به او وابسته شده است، گرفته و همسر واقعی اش باشد و با وی در یک کاخ زندگی کند. پادشاهی که تا این حد به سخنان همسرش گوش کند تا کنون وجود نداشته است. هر آنچه که خرم می خواهد، سلیمان سریعا انجام می دهد." انتقال اتاقش از حرمسرای کاخ قدیمی به کاخ توپکاپی،  برای نزدیکتر شدن به سلیمان نیز این اطلاعات را تصدیق می کند. گرچه برخی بر این معتقدند که خرم سلطان سلیمان را جادو کرده بود، ولی باید گفت، او برای رسیدن به اهدافش، از هوش و عشقش  استفاده نموده است.

سلطان سلیمان و خرم عشقشان را در مصراع شعرها و نامه ها نشان داده اند. در حالی که سلیمان ناز و عشوه های ملکه مورد علاقه اش را با شعر بیان می کرد،خرم نیز، در زمانهایی که از سلیمان بی خبر بود، اینگونه از حال خود او را با خبر می کرد:" دولت من، سلطان من، یک ماه و نیم است که از سلطانم بی خبر هستم ... یک روز خوش ندارم، از شب تا صبح و از صبح تا شب گریه کرده ، امید به زندگی را از دست داده ام. دنیا بر من سیاه شده و نمی دانم که چه کنم!  گریه می کنم و چشم به راه هستم." در سفر دیگری نیز نامه های پر از عشق نوشته است :" پس از سر فرود آوردن و بوسیدن پای شما... دولتم، آفتابم، سرمایه سعادتم، سلطانم!...از عشق شما دیوانه تر از مجنون هستم."

سفیرهایی که به استانبول می آمدند،برای خرم که ملکه بود نیز هدایای ارزشمندی می آوردند. او نیز به ملکه ها هدیه هایی فرستاده و همچنین به خواهر طهماسب، شاه ایران، نامه هایی فرستاده و به پرنس ایران، الکاس میرزا، که به دویت عثمانی پناه آورده بود، با دستهای خود پیراهن ابریشمی، جلیقه ملیله دوزی شده دوخته و به اوعشق مادرانه نشان می داده است.

گفته می شود خرم سلطان با کلاهها، روسری، زیورآلات و لباسهای مختص خودش مدلهای جدید کاخ را در آن دوره مشخص میکرده است و به خیاطهای کاخ نیز پیشنهادهایی ارائه می داده است.  نقاشی های پورتره یاکوپو تینتورتتو که خرم را با پیراهن آستین بلند و یقه پهن ، کلاه و روسری کشیده و مِلپیرو لوریچِس که او را با گلی در دست، کلاهی بر سر و گوشواره هایی به شکل گلابی، موهای بافته شده و کمی چاق کشیده است، همچنین تابلویی از خرم با صورتی باریک و کشیده، چشمان سیاه و درشت، دهان کوچک و کلاهی که با مروارید و سنگها تزئین شده و گوشواره ای به شکل هلال ماه که در کاخ توپکاپی میباشد، شخصیت، زیبایی و حساسیت خرم در خصوص لباسهایش را منعکس می کند.

کلاه او که با سنگهای گران قیمت تزئین شده است، گوشواره به شکل هلال ماه و گلی که در دست دارد، همگی نشانه های ملکه بوده است.

خرم که در کشته شدن ابراهیم پاشا وزیر اعظم، مصطفی شاهزاده بزرگ و فرزند ماه دوران، رسیدن دامادش، همسر مهرماه ، به مقام وزیر اعظمی نقش داشته است و برای بر تخت نشستن پسرش بیازیت، بسیار تلاش نموده است، با مرگ محمد و جهانگیر در سن جوانی، تلخیهای سختی را تحمل کرده و سالهای پایانی عمرش را با بیماری گذرانده است.

خرم با ثروت هنگفتی که از املاکش به دست اورده بود،  مجموعه حاسِکی در آک سرای استانبول، حمام حاسکی در ایاصوفیا، کانالهای آبی در استانبول و ادیرنه و کاروانسرای جیسری در بلغارستان را ساخته، برای فقرای مکه و مدینه موسسات خیریه تاسیس کرد. زندگی او از نظر هویت زنانه و باکرامتش، ارزش تحقیق را دارد. قضاوت برخی از تاریخدانان تاریخ عثمانی که ادعا میکنند، "خرم سلطنت زنان" را آغاز نموده است، را نیز باید مورد بحث و بررسی قرار داد.

تازه ترین اخبار